آخر ماه بالاخره داره وقت دفاع از پایان نامه می رسه... خیلی وقته نتونستم بیام اینحا... در واقع می تونم بگم چندین ماهه و دلم برات تک تک دوستام یه ذره شده. امیدوارم تو این مدت فراموش نشده باشم...
یکی رو می خوام انقدر صبور باشه که بتونه طی این چند روزی که مونده تا آخر مرداد منو تحمل کنه...
حالا یه چیزی میگما اما اول بهتره فکراتو بکنی بعد تصمیم بگیری...
بذار ساده تر بگم
یکی رو می خوام همه کاسه کوزه ها و عقب موندن کارامو و خلاصه همه اینا رو سر اون بشکنم
یکی رو می خوام انقدر با جنبه باشه که حسابی سنگمو به سینه بزنه
بعد اینکه هر لحظه هم امکان داره منفجر بشم...
دیگه اینکه یکی رو می خوام هر کار درست و اشتباهی کردم تاییدم کنه بدون کوچیک ترین برو و برگرد
مثلا" وقتی بهم میگن تو همیشه عادته دقیقه ی 90 هستی اونوقت اون برگرده کلی در فواید دقیقه 90 بودن و اینکه کار هر کسی نیست که بتونه درست دقیقه 90 گل بزنه سخنرانی کنه...
خلاصه نیاز به انرژی مضاعف دارم
دلم یه دوپیینگ اساسی می خواد شدیدا"
حالا ممکنه چنین کسی آیا یافت بشه؟
در ضمن من وقتی برمی گردم فرضا" به مامانم میگم کارم داره تموم میشه اونوقت اون بر می گرده با حالت خاصی میگه چه عجله ای بود حالا... اینو گفتم که اون رابینهودی که قراره پیداش بشه اینم در نظر داشته باشه یه همچین مادری دارم بنده..
خب نگفتین؟؟؟

بعد از زلزله ی مهیبی که بخشی از ژاپن را به کلی ویران کرد نکته ای که شاید خیلی به چشم می آمد احساس نوع دوستی و تحسین جهانی ای بود که نسبت به این مردم سخت کوش می شد. جنس این نگاه البته چیزی بیشتر از یک همدردی ساده بود که برای حوادث دیگر هم ممکن است اتفاق بیافتد؛ گرچه با دیدن اتفاقاتی که پس از چندین حادثه ی پی در پی در این کشور افتاد، مردم ژاپن هم نشان دادند که مثل هر مردمی نیستند.
افراد مختلفی در سرتاسر جهان سعی کردند تا با کارهایی که از دستشان برمی آید، به نوعی تحمل سختی این حوادث ناگوار را برای مردم ژاپن راحت تر کنند. در این بین یک رقابت خودجوش هم بین طراحان مختلف به وجود آمد تا بتوانند با هنر خود توجه مردم را هرچه بیشتر به این موضوع جلب کنند و با استفاده از طراحی هایشان، کمک های مالی و غیر مالی بیشتری برای آنها فراهم بیاورند. طراحی های با این موضوع کم نیست و هنوز هم میشود شاهد موارد جدیدی از آنها بود، ولی طرح های زیر به نظرم کار های جالب و خاص تریست.

برای مثال طرح بالا کار یک معمار انگلیسیست که برای نشان دادن حمایت خود از مردم آسیب دیده ی ژاپن ربانی سمبلیک را طراحی کرده و از بقیه خواسته تا با استفاده از شکل گرافیکی تر آن -که از اینجا قابل دریافت است- در ایمیل ها و صفحات ایمیلشان نظر همگان را به این حادثه جلب کنند و از این طریق کمک های مالی بیشتری برای صلیب سرخ بریتانیا جمع آوری کند.

از این دست طراحی ها، کار یک گرافیست به نام Delphine Perrot هم جالب بود که با یک شکل ساده همدلی و همدردی خود را با مردم ژاپن نشان داد. وی همچنین شکل ساده تر این طرح را به شکل بک دکمه برای سایت های اجتماعی طراحی کرد که کاربران با کلیک بر روی آن به صفحه ای که برای کمک های داوطلبانه به مردم ژاپن در نظر گرفته شده راهنمایی می شوند.

مشابه این دو کار، طرح دو گرافیست به نام های Wieden + Kennedy است که پوستر بالا را تنها یک روز بعد از این حادثه و برای بالابردن سطح کمک های بشر دوستانه به مردم ژاپن طراحی کرده اند. این پوستر پرچم ژاپن را نشان میدهد که یک صلیب به نشانه ی درخواست کمک های مردمی در آن نشان داده شده است.

شما می توانید این پوستر ها را به قیمت حداقل ۲۵ دلار خریداری کنید و به این ترتیب سهمی در کمک های بشر دوستانه داشته باشید. اینها تنها نمونه هایی از تلاش هایی بود که برای کمک به این مردم در سرتاسر جهان انجام شده است. حتی سازمان هایی که در نگاه اول کاملا" بی ربط با این قضیه به نظر می رسند هم آستین هایشان را بالا زده اند تا شاید کمکی کرده باشند. مثلا" یک سازمان خصوصی معماری هم در صف جمع آوری کنندگان کمک های ارسالی به ژاپن دیده میشود. تقریبا" خیلی سعی کردم تا نگاه مقایسه ای بین این حادثه و زلزله ی بم که در کشور ما رخ داد نداشته باشم، مقایسه هایی که اکثرا" از تفاوت های دیدگاه های مردم جهان نسبت به یک ایرانی و یک ژاپنی ناشی می شود، ولی مطمئن هستم ژاپنی ها در بازسازی این مناطق هم مردم جهان را دچار شگفتی خواهند کرد.. یک معمار - هومن یارمحمدی


معماری به نام chris precht نقشه کتابخانه ملی اتریش را که در شهر وین قرار دارد طراحی کرده است. این کتابخانه در حاشیه یک پارک قرار دارد، این پروژه به شکل یک مارپیچ است و سالن نمایشگاه آن در زیرزمین واقع شده است.

میدان عمومی رو باز
بدنه ی این بنای زیبا با موزاییک های کریستالی نما شده است و این باعث می شود که روشنایی روز به داخل ساختمان وارد شود. این بنا مزاحمتی برای تردد عمومی در خیابان ها ایجاد نمی کند. روی بام هلالی شکل این امارت یک باغ زیبا احداث شده است. خیابانی برای تردد اضطراری اتومبیل ها در زیر این ساختمان قرار دارد که دسترسی کاربران را به ورودی بنا امکان پذیر می کند.

این بنا دارای امکانات فرهنگی از جمله یک سالن نمایشگاهی 1200 متر مربعی، یک سالن چند منظوره 600 متر مربعی، استودیوهای ابتکاری، رستوران و چند فروشگاه می باشد.

فضای داخلی

پلکان های مارپیچ مرکزی



نقشه پشت بام و سایت

نقشه طبقه/ level -2

نقشه طبقه/ level -1

نقشه طبقه/ level 0

نقشه طبقه/ level +1

بخش ها
منبع: www.persiangfx.com

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی زجام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

" emmet fox " نویسنده و فیلسوف معاصر آمریکایی، هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت ...

... وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، به این نیت که از او پذیرایی شود.
اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد، ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمت ها کوچکترین توجهی به او ندارند، شدت می گرفت.
از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی که پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت: من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام، بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟
مرد با تعجب گفت: اینجا سلف سرویس است!!! ، سپس به قسمت انتهایی رستوران، جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد به آنجا بروید، یک سینی بردارید هر چه می خواهید انتخاب کنید، پول آنرا بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید!
امت فاکس که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی میز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسید که :
زندگی هم در حکم سلف سرویس است !!!
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعیت ها، شادی ها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد. که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می خواهیم برگزینیم.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد،
به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید!
برگرفته شده از سایت "گاه نوشت های یک معمار - مهندس مرتضی اسماعیلی"
پر کن پیاله را
کین جام آتشین
دیری ست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها -که در پی هم می شود تهی-
دریای آتش است که ریزم به کام خویش،
گرداب می رباید و، آبم نمی برد!
من، با سمند سرکش و جادویی شراب،
تا بی کران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستارۀ اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا،
تا شهر یادها...
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد،
هان ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
در راه زندگی،
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی،
با اینکه ناله می کشم از دل که: آب... آب!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!
پر کن پیاله را ...
سلام....
باز هم بعد از مدتی تاخیر برگشتم. اگه راستشو بخواین انقدر خسته ام که فکر نمی کردم به این زودی آپ کنم. سی ام بهمن تحویل طرح ۵ بود و صدالبته بیخوابی روزهای آخر که مشخصه اصلی همه دانشجوهای معماری تو شبای قبل از تحویل پروژه هست. و بعد دوباره سوم اسفند تحویل پروژه ی دوستم بود که منو برای انجام پروژم تنها نذاشته بود و با وجود همه ی خستگیم وظیفه ی خودم می دونستم من هم کمکش کنم.
با این حال باید امروز هر طور شده اینجا حاضر می شدم و اول روز مهندس رو به همه ی مهندسای عزیز و متعهد تبریک می گفتم، همه ی مهندسای واقعی که به مسئولیت بزرگی که به دوششون گذاشته شده واقف هستند.... و دوم اینکه باید حاضر می شدم تا خاطره ی تولد وبلاگ عزیزم رو زنده نگه دارم. یک سال پیش مصادف با روز مهندس بالاخره تصمیمی رو که از مدت ها پیش داشتم عملی کرده و وبلاگ رو ایجاد کردم. باید اعتراف کنم اون موقع علیرغم همه ی علاقه ای که به نوشتن داشتم اما باز هم فکر نمی کردم اینجا تبدیل به یکی از مهمترین اولویت ها برام بشه و البته هرچند گرفتاری های درسی و روزمره ای که در طی این یک سال اخیر داشتم، اجازه نداد اونطور که باید و شاید و به کیفیتی که برام ایده آل بود وبلاگ رو به روز رسانی کنم، اما اینجا دوستان بسیار عزیز و مخاطبین فهیمی پیدا کردم که به داشتن تک تکشون به خودم می بالم و افتخار می کنم. عزیزانی که با نظرهای خوبشون همیشه همراهیم کردند...دوستانی که هرچند هرگز این سعادت رو نداشتم که از نزدیک ببینمشون اما در گوشه گوشه ی قلبم جا دارند... اساتید محترمی که منت بر سرم گذاشتند و یا نظرات ارزندشون همیشه راهنماییم کردند...و...
امیدوارم بتونم هر روز با مطالب پربارتر وبلاگ رو به روز رسانی کنم و در خدمت دوستان باشم.
و این جمله ی زیبا تقدیم به همه مهندسان عزیز:
به یاد داشته باشیم ما هرگز آنقدر خوش شانس نیستیم که همچون پزشکان، اشتباهات خود را دفن کنیم...
مصیبت دلخراش سقوط هواپیمای تهران - ارومیه را که بسیاری از هم شهریان و هم وطنان عزیزمان را داغدار کرد، برخانواده های محترم عزادار و هم وطنان عزیز تسلیت عرض می کنیم.
و برای سلامتی همه مجروحان از جمله دوست عزیز "رها جبارپور" دست به دعا بر می داریم...
پی نوشت ١:
دکتر خدابخش رییس دانشگاه های آزاد منطقه ٢ کشور که سال ها از بانیان علم و حامی دانشجویان بودند در این سانحه ی دلخراش با از دست دادن همسر و فرزند خویش داغدار شدند...
پی نوشت٢:
وبلاگ شادروان زهرا ستوده مرام که برای "ترنم" کوچولوی خودش درست کرده بود... "ترنم پروین پور" ۴ ماهه کوچک ترین مسافر پرواز تهران - ارومیه بود...
http://mamanetaranom.blogfa.com/
پی نوشت ٣:
وزیر راه و ترابری با استیضاح نمایندگان از مقام خود برکنار شد...


بزن آن پرده، اگرچند تو را
سیم از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین
کاسه تنبور نماندهست صدایی
بزن این زخمه، بر آن سنگ
بر آن چوب، بر آن عشق
که شاید، بردم راه به جایی
پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن،
لانه ی جغد نگر
کاسه آن بربط سغدی ز خموشی
نغمه سر کن که جهان
تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد که خاموش
درین ساز تو بینم
نغمه ی توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این پرده برافتد
من و تو نیز نمانیم
اگرچند بمانیم و
بگوییم همانیم ...
روز دانشجو بر همه ی دانشجویان آگاه و آرمان خواه گرامی باد

... از زمانی که با معماری درگیر شدم چه در طول این چهار سال تحصیلم و یا قبل ها که صرفا" از روی علاقه دنبال اطلاعات مربوط به معماری می رفتم بین همه ی معمارایی که می شناختم کارای کالاتراوا برام جذابیت خاصی داشت. بین همه ی اثرهاش هم که تورنینگ تورسو به خصوص در زمان خودش برام جالب تر بود. اما از بین پل ها باید بگم فقط چند تا از معروف ترین هاش رو می شناختم و زیاد توجهی به بقیه نکرده بودم... تا اینکه تو پست قبلی که مربوط به زیباترین پل های دنیا بود یکی از اساتید محترم معماری که نظرات و راهنمایی هاشون همیشه برام بسیار با ارزش و مفید بوده به جای خالی پل های کالاتراوا بین بقیه ی تصاویر اشاره کردند. یادآوری ایشون علاوه بر اینکه منو به نقص مطلبم آگاه کرد، راستش یه جورایی هم باعث شد احساس عذاب وجدان و کوتاهی داشته باشم در حق معماری که همیشه تو ذهنم احترام خاصی به سبک و فکرش قائل هستم. این شد که تصمیم گرفتم پست بعدی رو به این موضوع اختصاص بدم و در مورد پل های کالاتراوا مطالب دقیقی جمع آوری کنم. تو سایت های ایرانی و خارجی به سایتی که فهرست و تصویر همه ی کارها رو دقیقا" داشته باشه و یا لیست پل ها رو، برنخوردم. به نوعی همه ی وبسایت ها به مهم ترین و برجسته ترین کارهای کالاتراوا پرداخته بودن و نه الزاما" همه ی کارها. به همین دلیل از کتاب "سانتیاگو کالاتراوا" نوشته ی "فیلیپ جودیدیو" و ترجمه ی "زهرا و رامین رضوی" کمک گرفتم که ضمن معرفی و شرح بیوگرافی این معمار فهرستی از همه ی کارهای انجام شده از کالاتراوا رو با توضیحاتی در مورد برخی از مهم ترینشون آورده بود که ناگفته نمونه که این فهرست فقط تا تاریخ 2004 تنظیم شده بود و کارهای اخیر رو شامل نمی شد. با استفاده از فهرست، تصاویر مربوط رو از سایت های خارجی آپلود کردم و همینطور عنوان پروژه های اخیر رو هم از سایت خود کالاتراوا به دست آوردم و خلاصه، نتیجه ی این گردآوری، در ادامه ارائه میشه که ممکنه به خاطر حجم بالا، مطالعه ی اون کمی وقت گیر باشه اما مطمئنم خالی از لطف نخواهد بود.
تاریخ ذخیره ی مطلب مربوط به شهریور ماه هست که یکی به دلیل اینکه که پیدا کردن و آپلود همه ی تصاویر (حدود100 عکس) و تایپ مطلب بسیار وقت گیر بود و دیگه به علت گرفتاری های روز مره ای که برای خودم پیش اومد، متاسفانه تاخیر زیادی برای ارسال به وجود اومد.
ضمن تشکر از همه ی دوستان محترم به خاطر وقتی که برای خوندن مطالب می گذارن، این پست رو تقدیم می کنم به استاد گرامی، جناب آقای مهندس "مرتضی اسماعیلی" از اساتید محترم معماری دانشکده هنر ارومیه که نظر ایشون انگیزه ای بود برای ایجاد این پست...

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز که با کامنت های محبت آمیز و نظرات محترمانه و ارزشمند خود به بنده ی حقیر و وبلاگ لطف دارند... راستش من که عاجزم از جبران این همه مهر و توجه.
لکن با توجه به این که محتوای وبلاگ بیشتر تخصصی هست و اکثر پست ها در رابطه با معماری، گاها" برای اینکه وبلاگ از هدف اصلی خودش که بیشتر پرداختن به مباحث و مطالب مربوط به معماری هست دور نشه، ناچار شدم کامنت های بعضی از دوستان محترم رو که به موضوع پست مورد نظر مرتبط نبود و یا نمایش اون کامنت در وبلاگ نمی تونست برای خواننده های دیگه مفید و جذاب باشه، خصوصی کنم. از این طریق خواستم ضمن عذرخواهی از عزیزان، خواهش کنم این اقدام بنده رو چه در گذشته و یا آینده، به حساب بی احترامی و یا عدم توجه نگذارند.
برای هرچه پربار شدن مطالب وبلاگ کماکان نیازمند نظرات، راهنمایی ها و انتقادات همه ی دوستان بزرگوار هستم.
با سپاس.
نظرات ()